قاضى ابرقوه

571

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

آن آواز بشنيد ، زهره‌اش بطرقيد و از هيبت آن بيفتاد و جان بداد ، * و من نيز بترسيدم ، چنان كه نزديك بود كه من نيز هلاك شوم ، لكن بتكلّف خود را بازگرفتم ، تا زمانى برآمد و آن وقت باز خود آمدم [ 1 ] ، و بعد از ان اين حكايت با مصطفى ، عليه السّلام ، باز كردند . مصطفى گفت : عليه السّلام : آن آواز جبرئيل بود كه اسب خود را مىگفت : يا حيزوم ، بشتاب و لشكر اسلام درياب و كافران را دمار از روزگار برآر . و حيزوم نام اسب جبرئيل است . و [ أبو أسيد ] مالك بن ربيعه هم از أصحاب بدر بود ، بعد از آنكه پير شده بود و چشمهاى وى خشك شده بود مىگفتى كه : اگر نه از آن است كه چشمهاى من خشك شده بودى و نمىبينم ، بيامدمى و شما را بنمودمى كه در روز بدر لشكر فريشتگان كه بنصرت اسلام و سيّد ، عليه السّلام ، آمدند از كدام دره بدر آمدند و با كافران كجا مصاف دادند . و يكى ديگر هم از أصحاب بدر حكايت كرد و گفت : روز بدر كه كافران بهزيمت مىرفتند ، من از قفاى ايشان مىرفتم و بهر كه رسيدمى قصد آن كردمى كه وى را بكشم ، پيش از ان كه تيغ من به وى رسيدى سر وى ديدمى كه به زمين افتاده بودى ، و هيچ كس را نديدمى كه با وى جنگ مىكردى ، تا مرا يقين شد كه ملائكه در قفاى ايشان روى نهاده‌اند و ايشان را هلاك مىكنند و ما خود ايشان را نمىبينيم [ 2 ] . 79 و ابن عبّاس رضى اللّه عنهما ، گويد كه : ملائكه در هيچ غزو بنفس خود جنگ نكردند و شمشير نزدند ، مگر در جنگ بدر ، و باقى در هر غزوى كه حاضر شدندى يا عددى [ 3 ] بودندى يا مددى .

--> [ ( 1 - ) ] روا : ليكن نمردم و تا زمانى از خود رفته بودم بعد از ان باز خود آمدم . [ ( 2 - ) ] بر طبق متن عربى ج 2 ص 286 اين شخص يك نفر را تعقيب كرده است و نه عده‌اى از كافران را . [ ( 3 - ) ] در اصل بخلاف متن عربى ج 2 ص 286 و ووستنفلد ، بضم عين .